PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd">




نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 09:27 ب.ظ
موضوع: گرافیک،
برچسب ها: سال تولید ملی، 91، رهبری، سیدعلی خامنه ای، ولایت مطلقه فقیه، مرگ برآمریکا و اسرائیل، بیداری اسلامی، کلیک های پایداری،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 06:43 ب.ظ

روز اولی که رفتم موسسه، میان تمام بچه ها، چشمم
افتاد به یکی که خیلی شبیه خواهرزادهام بود. مثل اون موهای لختی داشت که
مدل مصری کوتاه شده بود و پوست سفید و لب و دماغ کوچولویی که اون رو بیشتر
شبیه خواهرزادم میکرد. چشمهاش چشمهایی بود که دنبال یه دریا محبت
میگشت. در کل چهره ای داشت که از تو ذهنم نمیره.
خجالتی نبود، اومد
پیشم نشست و بهم گفت خاله باهام بازی میکنی!؟. خندم گرفت. بهش گفتم اسمت
چیه!؟ گفت: مریم. گفتم: مریم جون چند سالته !؟. دست کوچیکش رو گرفت جلوی
صورتم بعد با انگشتاش گفت 4 سال. بغلش کردم و پیش خودم نشوندمش و تا موقع
رفتن با مریم و بقیه بچهها کلی بازی کردیم.
یک هفته از ماجرای آشنایی
من با موسسه گذشته بود. دوباره رفتم پیش بچهها. اما هرچی چشم گردوندم
مریم بین بچه ها نبود. رفتم پیش مربی بچهها و پرسیدم، مریم کجاست!؟ گفت:
سرما خورده بردنش دکتر. همین جا بود که در مورد زندگی مریم ازش پرسیدم و
چیزیهایی شنیدم که حالم رو بدجور دگرگون کرد. به حدی که تا یه هفته دست و
دلم به هیچ کاری نمیرفت.
حالا براتون از قصه زندگی مریم که خودش از اون بیخبره یعنی هنوز زوده که باخبر بشه میگم.
مریم دختر مهربانی که بیش از 4 سال ندارد، نه پدر داره نه مادر. شاید فکر
کنید بچه یتیم هستش. اما نه، پدر و مادر داره، اما چه پدر و مادری ...!!.
مادر مریم، دختر فراری و پدرش هم یکی از مردهای گرگ صفت جامعهی ما هست که
فقط در فکر ارضای غرایز خودشون هستن. بله، نطفهی مریم از یه رابطه
نامشروع بسته شده. دختری که تا آخر عمر قربانی گناه هوسه. مشاور مریم
میگه: این بچه، دختر حساسیه. خیلی باهوشه، همه چی رو زود یاد میگیره و
خیلی هم در مورد پدر و مادرش از ما سوال میپرسه. مشاور میگه: تا یه سنی
حقیقت به اونها گفته نمیشه اما بعد یه سنی بهشون گفته میشه و اونوقت معلوم
نیست چه بلایی سر مریم و احساساتش میاد. تابه حال، هر کسی که خواست مریم
رو برای فرزندخواندگی بپذیره وقتی از ماجرا خبردار شد نظرش برگشت.
خب
بگذریم. مریم یه عروسک داره اسمش عسله. مریم خودش رو مامان اون عروسک
میدونه غافل از اینکه شاید هیچ وقت... راستی یادم رفته بود که اینو بگم.
وقتی مریم تو بیمارستان به دنیا اومد مادرش یا به اصطلاح مادر فراری یه
نامه گذاشت و در رفت و تو نامه نوشته بود، چون نمیدونه بابای این بچه کیه،
اسمش رو گذاشته مریم...
نگارنده : خانم ی . آ
پینـوشت: بیاییم مردانه زنها را گرامی بداریم؛
این بار اگر زن زیبارویی را دیدیم، هوس را زنده به گور کنیم و خدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی؛
زیر باران، اگر دختری را سوار کردیم، به جای شماره به او امنیت بدهیم؛
او را به مقصد مورد نظرش برسانیم، نه به مقصد مورد نظرمان؛
هنگام ورود به هر جایی، با احترام بگوییم، اول شما؛
در تاکسی، خودمان را به در بچسبانیم نه به او؛
در اتوبوس جای خود را به پیرزنی بدهیم که ایستاده،
و ...
بیایید فارغ از جنسیت کمی واقعاً مرد باشیم...،
نه این که از مردی فقط کُتَش و سیبیلش را داشته باشیم!،
بیایید واقعاً مردانه زنها را گرامی بداریم...
بر گرفته از سایته http://khabarnegar.blogfa.com/post/1389
موضوع: اجتماعی،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 10:14 ب.ظ

اگر بگیرد دست مرا ...
دریافت با کیفیت بهتر
http://uploadkon.ir/uploads/9ae9a37b667321099d5a268e103db6bd.zip
موضوع: گرافیک،
برچسب ها: شهادت فاطمه زهرا، شهادت، حضرت زهرا، مادر، ایران، فاطمیه، روز فاطمیه، سالروز شهادت مادر، هیئت بنر، طراحان عقیق،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 12:19 ب.ظ

موضوع: گرافیک،
برچسب ها: فاطمیه، شهادت، حضرت مادر، فاطمه الزهرا، مراسم، بنر فاطمیه، پوستر فاطمیه، بنر شهادت حضرت فاطمه زهرا، پوستر شهادت حضرت زهرا، طرح بنر برای فاطمیه، شهادت حضرت زهرا،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 09:57 ق.ظ
به نام جناب خدا
خوب سال جدید رو برای شما بزرگان سال خوبی رو آرزو داریم.
ان شالله سالی پر از خوشی و سربلندی رو برای تک تک شما شاهد باشیم.
تقویم گشت و گشت، تا دوباره به گوش جهان برسونه وفاق یه کشوری که برای آرمان های خودش حماسه ها آفریدند.

اینبار تقویم 12 فروردین ماه رو نشون میده، که بر میگرده به فرودین ها افتخار که رو حرفش ثابت موندو هست. از همه ی جنبش ها ثابت قدم تر که سرمشق این حماسه رو از حماسه حسینی به ارث برده و سرمشق حماسه های دیگه ی شده تو سرتاسر جهان.
جنبش وال استریت هم وام دار جنبش های نظیر انقلاب اسلامی ند که خواه نا خواه درگیر نظام هدف مند ما شدند و حال باز هم به گوش جهان برسان.
ایران و ایرانی
یعنی استواری بر ایمان و اعتقاد قلبی بر باورهایی که با دست های خودشون ساختن.
و با اراده تمام بر حفظ این آرمان ها کمر همت بستند.
موضوع: سیاسی،
برچسب ها: ایران، iran، اسلام، 12 فروردین، 12،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 01:35 ب.ظ
موضوع: مذهبی،
نویسنده: چریک زوفان | ساعت: 05:12 ب.ظ
هوالحبیب
سلام...
تمام تحقیقات رو درمورد کاندیدها تا10 صبح به اتمام رسوندیم و دسته جمعی به سمت نزدیک ترین پایگاه رای راه افتادیم ؛مسجدالنبی ولنجک؛.همینکه رسیدیم مسجد و شلوغی رو دیدیم شوخی ها و مزه ریختن ها شروغ شد:من نمیخوام به 30 نفر رای بدم میرم صف یه دونه ها، اونجا شاید خلوت تر باشه!خانم ببخشید صف یه دونه کجاست؟!...
وقتی دیدیم داخل شلوغه و جا برا نوشتن نیست با برگه های رای خارج شدیم و کنار پله های مسجد نشستیم.من سر نشستم و پنج نفر کنارم.شده بودیم شبیه بچه مدرسه ای هایی که سر امتحانن.دیدیم صحنه جالب شده گفتم:خب دیکته میکنم بنویسید:آقای... ترکیده بودیم از خنده.
یکم که گذشت یه آقای کت و شلواری اومد و ما رو که دید با بهت پرسید:دارید اینجا چیکار میکنید؟؟! ما هم با اعتماد بنفس:وااا! داریم رای میدیم.
از تعجب و شاید عصبانیت نمیدونست چیکار کنه ولی خوشو کنترل کرد و با آرامش گفت خانمهای عزیز شما نباید از حوزه رای گیری خارج میشدید.غیر قانونیه و...
وقتی رفتیم داخل یکی از این ناظرا تا آخر مراقبمون بود و راه به راه باهامون میومد کا مبادا دوباره کاری کنیم.
نمیدونم چقدر نسبت به محله ولنجک آشنایی دارید اما فقط همینو در وصف وضعیت حجاب و..میتونم بگم که به نظر ما اینجا منطقه آزاده وبه زبون خودمون خیلی خفنن.خیلی دوست داشتم ببینم حضورشون برا رای چطوره اما دوستم خیالم رو راحت کرده بود:همه اون جمعیتی که برا راهپیمایی اومدن فردا پای صندوقن... و حق با اون بود.نه تنها حضور داشتن بلکه حضور قشتگ و جالبی داشتن.چندنفر خانم و آقا امدن پیش ما-خودمون که نفهمیدیم چرا ما اما حالا شاید به خاطر ظاهر مذهبیمون- و لیست رای مون رو میگرفتن تا از روش بنویسن.آخرین نفر بیشتر از همه برام لذت بخش بود.یه خانم مانتویی و به قول خودمون ولنجکی بود وقتی داشتم براش لیستمو مینوشتم پرسید: همشون به ولایت فقیه التزام دارن دیگه؟؟؟!!
هممون سر بلند کردیم و با حیرت و لذت:بله خانم!
وظیفه شیرین و سنگینمون رو انجام دادیم و روانه شدیم.وقتی داشتیم از مسجد میومدیم قیافه خوشحال ناظر رو میتونستیم ببینیم که انگار داشت با خودش میگفت آخیش،از ... راحت شدیم 
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 09:05 ب.ظ

موضوع: سیاسی،
برچسب ها: 12 اسفند، رای، مجلس، مقداد، مقداد نجف نژاد، فریدونکنار، بابلسر، نماینده،
نویسنده: چریک زوفان | ساعت: 09:39 ق.ظ
هو الحبیب
این بار واقعا نمیدونستم چطور باید شروع کنم و بنویسیم برا همین اصلا نمیخواستم بنویسم.اما باید به دستور فرمانده ام عمل میکردم و مینوشتم پس بدون هیچ پاکنویس و پیش نویسی این متن رو دارم مینویسم که البته باز هم حرف دل خودمه و پیشاپیش از اینکه دلم دستور زبان فارسی رو خوب بلد نیست معذرت میخوام
خب،22 بهمن1390شد.مدتها بود که منتظر این روز بودم تا تمام خشم و عصبانیتی که تو این چندوقت فروخورده بودم و سکوت کرده بودم و بافریاد سر آمریکا و همه دشمنای دینم خالی کنم.خشمی که از مظلومیت مسلمونای جهان تو دلم بود.از شهادت مظلومانه شون از ترور دانشمندای حزب اللهی مون و از... .رسید این روز و این راهپیمایی.با دوستم آهسته در مسیری که میرسید به میدان آزادی راه میرفتیم.اولش همش دنبال پلاکارد و پوستری بودم که دستم بگیرم.بعد از کلی جستجو بالاخره اون چیزی رو که دلم میخواس پیدا کردم.
اطراف خیابون پربود از جایگاههای مختلف:سرود و تئاترو ایستگاه صلواتی و فرهنگی و... خلاصه جایگاهای مختلف برای سنین مختلف و سلایق متفاوت.
راستش حرف دلم رو میگم:همش احساس میکردم با این وضعیتی که جامعه و جوونامون دارن میرن از محبین و طرفداری نظام و ولایت فقیه کم میشه و ما امسال دیگه اون جمعیت پرشورو نمیبینیم. اما......راستش عاجزم از گفتنش فقط میتونم بگم هرچقدر بیشتر وارد جمعیت میشدیم بیشتر خوشحال میشدم طوری که وقتی به خود میدون رسیدم دیگه نمیتونستم خوشحالیمو پنهون کنم.کلی آدم با تیپ و ظاهر متفاوت و بعضا عجیب اونجارو پر کرده بودن.اما شادی بیشتر از این بود اون آدمایی که ما با دیدن ظاهرشون هزارجور فکرو خیال میکنیم چنان با عشق و علاقه عکس اما خامنه ای رو تو دست گرفته بودن وشعار میدادن:وای اگرخامنه ای حکم جهادم دهد ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد که واقعا انگار دارن با تمام وجودشون دشمنای اسلام رو تهدید میکنن
آرزو میکردم تمام مردم جهان اونجابودن و میدیدن اون جونایی که دارن هرروز نقشه ای جدید براشون میریزن چطورپای عقایدشون ایستادن.
من بیشتر در حال عکاسی و فیلمبرداری بودم.یه صحنه جالبی دیدم.جالب ومتاثر کننده.یه مرد میانسال رو ویلچر نشسته بود وبا کپسول اکسیژن نفس میکشید . یه پرچم ایران رو ویلچرش زده بود که روش نوشته بود:ما در هر شرایطی باشیم انقلاب اسلامیمان را جشن میگیریم...
زیر برج آزادی ایستاده بودم که یه پسر نوجوانی اومد وبه پوستری که تو دستم داشتم خیره شد بعد بهم گفت:میدیش به من؟نگاه پسره کردم و پوسترو به سمتش دراز کردم.با خوشحالی گرفتش و رفت.پوستر شهید احمدی روشن بود باپسرش که یک طرفش نوشته بود:من هم یک دانشمند هسته ای هستم.این پسر با این سن کمش میخواست به عالمیان بگه که ما هراسی از مرگ نداریم و شهادت آرزوی همه ماست...
یاحق


موضوع: سیاسی،
برچسب ها: 22 بهمن، جمهوری ایران، رهبری، پایداری، مقاومت، پهباد، ایران، مرگ بر آمریکا،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 09:20 ق.ظ
در سحرگاهان 6بهمن 1360 آوای گوشخراش گلوله های آتشین كفر و الحاد، فضای آرام و آزاد آمل انقلابی را درهم شكست. شاید آتش افروزان بر این وهم بودند كه نواهای شیطانی ایشان، بیم و ترس را با طعم رفاه طلبی و عزت گزینی در دل مردان و زنان آملی جای داده و آنگاه از ورای این خیال خام، جلوس مستكبرانه بر عرصه سرنوشت را تجلی سازند.
اما هیهات، هیهات كه هرگز چنین نشد. مگر زمانه، زمانه 61هجری است؟!
مگر دیار دیار كوفه است كه زنان كوفی، مردان بی غیرتشان را در پستوی بیوت نیرنگ و قدرت اموی پنهان نمایند تا فریاد سفیر خونین بال حسین بن علی(ع) را نشنوند؟! حاشاوكلا اینجا سرزمین زنان عفیفی است كه كابین آنان، مهرعلی(ع) و فرزندان علی(ع) است. اینجا دیار مردانی است كه فدایی شدن در راه خدا، اتمام آمالشان است. آری اینگونه بود كه حادثه جاودان و ماندگار مردم عزیز آمل رقم خورد و برگ زرینی را به وجود آورد. یاران حسین زمان، خمینی عزیز چنان درسی را به منافقین كوردل كه به قصد تصرف آمل، شبانه حمله مسلحانه را به آن نموده بودند، دادند كه هرگز از یادها نخواهد رفت.
هزار سنگر نام پرافتخاری است كه از جانب عبدصالح خدای متعال، حضرت روح الله(ره) به دیار دلاور پرور آمل هدیه گردید. براستی پاسداشت حماسه ماندگار آمل كه امام عزیز و راحلمان در وصیت نامه سیاسی الهی خود، از مردان و زنان این شهر به نیكی یاد فرموده و نیز رهبری معزز و معظم انقلاب اسلامی به كرات از اهالی آن دیار غیرتمند تجلیل نمودند، پاسداشت از عزت اسلامی است. امید آنكه با درج نام حماسه جاویدان 6بهمن مردم دلاور آمل در تقویم سالانه، پاسخگوی بخشی از زحمات مردان عزیز آن دیار باشیم.(روزنامه كیهان، شماره 18724 به تاریخ 5/11/85، صفحه 11)
برچسب ها: پوستر 6 بهمن، پوستر، آمل، طراحان، گروه طراحان عقیق، هزار سنگر آمل،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 10:59 ق.ظ
موضوع: مذهبی،
برچسب ها: شهادت امام رضا، رحلت نبی، رحلت رسول، شهادت امام حسن، گروه طراحان عقیق،
نویسنده: چریک زوفان | ساعت: 01:39 ب.ظ
هو الحبیب
در قطعه شهدا هنوز جای خالی هست....
حادثه دیروز دیگر جانم را به لب رساند و با قلم ناتوانم میخواهم حرف دلم! را بازگو کنم:
22دی سال 1388 بود و ماهم سال اول و ترم اول رشته فیزیک.
تو خوابگاه با بچه ها مشغول درس خوندن برا امتحان ها بودیم که یکباره از تلویزیون خبر ترور یکی از اساتید فیزیک دانشگاه تهران رو شنیدیم.دانشمند هسته ای،استاد شهید علی محمدی.خیلی برام خبر شهادتش عجیب وغم انگیز بود اما من بیشتر تو بهت بودم.به نظرم این اتفاق خیلی از ما دور بود.ما، ترم اول فیزیک،ناتون از پاس کردن یه درس!
اون،استاد دانشگاه،دانشمند هسته ای...
گذشت و ما شدیم ترم 3.دیگه بیشتر با محیط علمی و رشتمون آشنا بودیم:
کلاسمون دیر شده بود و با عجله سوار مینی بوس شدیم که بریم دانشگاه.ماشین سر میدون که رسید راننده گفت:دیگه پایین تر از این نمیرم،سر میدون بمب گذاشتن و چند نفر کشته شدن یهو ته دلم خالی شد یاد اتفاق سال پیش افتادم... ترافیک سنگین بود ماشین ها کوچکترین حرکتی نداشتن.با عجله و بدو بدو خودمون و رسوندیم دانشگاه .اولین استاد گروه فیزیک رو که دیدم ازش سوال کردم.لباس سیاه تنش بود و قبل از اینکه جواب بده بغض تو گلوم بود!گفت:دو تا از اساتید دانشگامون رو ترور کردن.یکیشون تو بیمارستانه و اون یکی... پاهام سست شدن.تا حالا اینقدربه ترور تلخ یک دانشمند نزدیک نبودم..شهید دکترمجید شهریاری
با دوستم رفتیم میدان دانشگاه. تیکه های خرد شده شیشه و قطرات خون رو زمین ریخته بود.الان دیگه به تابلوش که نگاه کنی روش نوشته:میدان شهید شهریاری
از صداو سیما اومده بودن نمیدونم چطور شد که ما رو پیدا کردن برا مصاحبه به بهونه اینکه دانشجوی فیزیک هستیم.داخل دانشکده مهندسی هسته ای شدیم و بردنمون اتاق استاد شهریاری.دست نوشته های ناقصش رو میز بود و یه کاغذ که شعری ناتمام توش بود...
استاد من نبودن، اما واقعا سخت بود صحبت کردن برام.مصاحبه تمام شد.
یک سال هربار که دلم میگرفت سوار ماشین میشدم و میرفتم امزاده صالح علیه السلام سر خاک استاد شهیدمون.به حق که زنده اند و عند ربهم یرزقون ...نیروی دوباره میگرفتم و برمیگشتم سر درس و زندگیم ،بگذریم. یک سال دیگه گذشت و شد دیروز 21 دی سال1390،روز چهارشنبه.خبر یه ترور دیگه. یه جوان دانشمند حزب اللهی دیگه. فوق لیسانس مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی شریف، فعال فرهنگی هم بودند و چند تا مقاله تو ISI داشتند.
نمیدونستم با شنیدن این خبر چه عکسل العملی باید نشون بدم.آخه برام عجیب بود که حتی این شخص هنوز دکتراش رو هم نگرفته بودند و دشمن تصمیم گرفته جنین علم و دانش رو تو نطفه خفه کنه.راستش خبر امروز جسورم کرد. شاید خنده دار باشه اما امسال دیگه مثل سال اول این اتفاق رو از خودم دور نمی بینم.نه از خودم و نه از هر جوان مسلمان ایرانی.
سیبل دشمن وسیعه.هر جوان حزب اللهی ایرانی که هر جای این مرز و بوم داره تلاش میکنه تو این دایره جا داده شده.
در قطعه شهدا هنوز جای خالی هست...
کلیپ تصویری از شهید روشن/ سفیر کلیپ
دانـــــــــــلود/ حجم 20 m
موضوع: سیاسی،
برچسب ها: شهید، احمدی روشن، ایران، دانشمند،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 12:14 ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت پیر دلاور جبهه های جهاد، پدر دو شهید و همرزم و همراه هزاران شهید، مرحوم حاج ذبیح الله بخشی را به همه ی مجاهدان راه حق و به خانواده ی محترم آن مرحوم تسلیت می گویم و علو درجات و پاداش صبر و ثبات را برای ایشان از خداوند متعال مسالت می نمایم.
سید علی خامنه ای
15/دیماه/ 1390

برای علو درجات این سرباز ولایت حمد و سوره ی نثار روح پاکش.
موضوع: گرافیک،
برچسب ها: پیام تسلیت، امام، رهبری، خامنه ای، حاجی، بخشی، حاج ذبیح الله بخشی، پوستر حاجی، گروه طراحان عقیق،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 02:17 ب.ظ
الا یا ایها الساقی بده جامی به مجنونت
که عشق اندر دل خسته نهفته داغِ ویرانی
بساط این دلم امشب هماره داغ می بارد
بیا محرم به رازم شو در این سرمای ویرانی
نما از حال خوب خود تو تسکینی به قلب من
که شرمم سرخ میبارد ز آن دیدار روحانی
ز عشق تو دلم توفان و، رعدی بر قامتم افکند
سرای من پر از ظلمت شود ای یار، می دانی؟
تمام روح وجان و عقل و هوش من توئی تو
چه رسمی داری از ابرو کمان و ماه پیشانی
به وصلت آخر ای جان محلقای روز و شبهایم
در این ویرانه میسوزم ، بیایی باز مهمانی
خموش احوالم و پُر داغ میبنم ز احوالم
کماکان مستِ نام توست افتادم به حیرانی
چگونه وصف حالت را به ایوان دلم آرَم
بیا خود سازومانم ده شوم من نیز جانانی
سبکبال وسبک روحم نما ای یار شیرینم
که مجنون می شوم آخر به اسم اعظمت آنی
سلام و حی حتی مطلع فجرت سلامم کرد
به کرنش وانمود امشب مرا آن صوت عرفانی
خراباتی شدم زآن شوق دیدارت رخ زیبا
به سویت آمدم ، مدهوشِ مدهوشم می دانی
خدای من ، راز من نهان در خدمتت باشد
حقیرم ، با صفایم کن توئی اکسیر عرفانی
به ختم روز من آیو نگاهی کن به احوالم
تمامم کن به خیرای دوست،جانا آن خودت دانی
...
موضوع: ادبی،
برچسب ها: الا یا ایها الساقی، خدا، امام زمان (عج)، امام خامنه ای، ادبیات، ادبی، شعر، شاعر، غزل، قصیده، دوبیتی، مثنوی، فارس،
نویسنده: حنظله توحیدی کریمی | ساعت: 01:05 ب.ظ

خود پوستر نمایانگر همه ی حرفام هست.
قابل توجه همسنگران ارزشی ؛ پوستر بالا هم اکنون توسط دوستان به صورت موجی خودجوش در حال پخش در وب های دیگر کشور ها می باشد. شما هم در انتشار پیام جهان شمولی دین اسلام به ما کمک کنید.
دوستان می توانند پوستر بالا را در وبلاگ خودشان - فیس بوک - گوگل پلاس و در وب دیگر قاره هاانتشار دهند.( به وب های خاورمیانه و مصر هم توجه شود)
نظرات و کامنت های دریافتی خودتان را به این وب ارسال کنید تا بازخورد این مجموعه را بسنجیم و در کار های بعدی اعمال کنیم.
پی نوشت : 1- نظر تون رو در بالا ی صفحه زیر تیر 9 دی به امانت بذارین .
2- دوستان گاهی اوقات میهن بلاگ امکان نظر دهی رو می حذفه محبت کنید به این میل ارسال کنید.
یا مهدی ( عج)
موضوع: گرافیک،
برچسب ها: پوستر، 9، 9دی، ایران، حماسه، ارزشی، آمریکا، نظر سنجی، پوستر 9 دی،